تبليغاتX
Ninja!

اشنايي با سيستم هاي كسب در امد اينترنتي

آموزش،طراحي،اجراء انواع شبكه

جك،مطالب اموزنده،خنده،اس ام اس

جك،مطالب اموزنده،خنده،اس ام اس

جك ياد ميگيريد.مطالب اموزنده داريم،خنده هم در كنارش پيدا ميشه خلاصه همه چيز اينج

حرف دل

عمریست که زندانیه این زندان خرابیم

زندان ویرانه شد ولی ما هنوز در بند شمائیم

 

تقدیم یه همه عاشقان

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:25  توسط اشكان  | 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست...

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاري است.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است.

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 1:52  توسط اشكان  | 

شب فراق...

شب فراق

شب كنار پنجره اي رو به خدا كردم و با صدايي بلند به خدا گفتم چرا عاشقان

چرا عاشقان مستحق تلخي دنيا هستن

ناگهان صدايي از درون دلم با صدايي لرزان به من گفت كه هيچ كس ارزش اين را ندارد

اي خدا مگر عاشقان ديگر توان اين را دارن

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 1:50  توسط اشكان  | 

ايستگاه جدايي...

ایستگاه جدایی

 

وقتي که به من مي خندي انگاري دنيارو دارم

روي فرش مهربوني بي صدا من پا مي زارم

وقتي گريه مي کني تو غير غم هيچي ندارم

گيج مي شم نمي تونم من خودم و به ياد بيارم

وقتي نيستي خونه تار مثل شب بي ستاره

اکه تو بياي دوباره توي خونه نور مي باره

تو برام قصه مي خوندي تا برم به شهر رويا

برم از حقيقت تلخ برسم به کذب دنيا

يه قطار کاغذي بود روي ريل بي صدايي

يه مسافرش تو بودي توي ايستگاه جدايي

بگو ايا نگروني واسه اين دفتر پاره

واسه اين قلب شکسته که ديگه کسي نداره

من ميرم چرا بمونم من ديگه بي تو غريبم

اگه من بمونم اين جا ادما مي دن فريبم

تورسيدي به چه چيزي که با من نمي رسيدي

تو غمام جا گذاشتي ولي شاديا مو چيدي

دريا رو بروي ساحل کوله بار من به دوشم

منم اون مسافري که غصه هامو مي فروشم


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 1:49  توسط اشكان  | 

:: نمدانم چرا رفتي....؟؟؟ نميدانم چرا شايد خطا كردم!!

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید * با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت !!

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی ؟؟؟نمی دانم چرا * شاید خطا کردم !!

و تو بی آنکه فکرغربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا * تا کی * برای چه ؟؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هرروز از کنارپنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایش باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام

برگرد !!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 1:47  توسط اشكان  |